تبليغاتX
کلبه محبت

کلبه محبت

....در شهرعشق گلی میشکفد به نام دوستی و عطری به نام محبت....

یادمان باشد.....

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 19:45  توسط یلدا  | 

        

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 18:10  توسط یلدا  | 

           
+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 17:55  توسط یلدا  | 

عشق يعني.....

                    
+ نوشته شده در  شنبه چهارم آبان 1387ساعت 8:30  توسط یلدا  | 

گاهم كن اي مهربان......

                
+ نوشته شده در  شنبه چهارم آبان 1387ساعت 8:23  توسط یلدا  | 

خسته ام..... خسته

 
خسته ام از نوشتن از عشق ... از نوشتن از این همه دروغ ... خسته از این کلمات کودکانه
... از این دلخوشی های بچه گانه ...
 

خسته از این سردرگمی ... خسته از فراموش کردن بودنم
 ... فراموش کردن هستی ام ... وجودم ...
خسته از بازیهای بچه گانه ...
خسته از کشیدن منحنی به شکل قلب و پرتاب تیری بسوی آن ! خسته از دویدن
 ... برای رسیدن ... برای رسیدن به هیچ !
 

خسته از شنیدن نجوای ناله های عاشقانه عاشقی در کنج تنهایی هایش ...
خسته ام از این اعتیاد قلبم به عشق ... از اعتیاد چشمانم به اشک ...
 

خسته از باور دروغی به نام عشق ... خسته از این قمار ... ازقمار دل ...
 قماری که آخرش چه برنده باشی و چه بازنده ... بازنده ای بیش نخواهی بود ...
 قماری که در پایانش بجای مشتی اسکناس چکشی رد و بدل می شود
که برنده با آن بر دل بازنده می کوبد ... چکشی که فقط خرد می کند ...
 و دست به دست منتقل می شود ...
 

خسته از جارو کردن خرده شیشه های دل ...
خسته از بریده شدن دستم به دست این خرده شیشه های مقدس ... خسته از مرهم گذاشتن بر این زخم های کهنه ...

خسته از شنیدن صدای در ... در دل ... که هر از گاه غریبه ای بر آن می کوبد ... خسته ام از نوشتن نام این رهگذران بر دیواره دلم با تیشه عشق ...
 
 خسته از پاک کردن نام این رهگذران پس از رفتنشان از این سامان ...
 
خسته از کاروانسرا شدن دل ... و به زیر سوال رفتن عشق !

خسته ام ... خسته .... خسته ی خسته ...
+ نوشته شده در  جمعه سوم آبان 1387ساعت 7:14  توسط یلدا  | 

       
+ نوشته شده در  جمعه سوم آبان 1387ساعت 6:56  توسط یلدا  | 

                            

+ نوشته شده در  جمعه سوم آبان 1387ساعت 6:36  توسط یلدا  | 

کاشکی تو قحطی شقایق بشینیم کنج یه قایق

                     دل رو بزنیم به دریا من و تو تنهای تنها              

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت 14:2  توسط یلدا  | 

چون قلم اندر نوشتن می شتافت

 

چون به عشق آمد قلم بر خود شکافت

 

چون سخن در وصف این حالت رسید

 

هم قلم بشکست و هم کاغذ درید عشق فرشته     

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 15:14  توسط یلدا  | 

عکس فانتزي عاشقانه رمانتيک - عکس فانتزي - عکس عاشقانه - عکس رمانتيک

 

سلام هستی من

وقتی دلتنگ شدی به یاد بیار کسی رو که خیلی دوستت داره.

وقتی ناامید شدی به یاد بیار کسی رو که تنها امیدش تویی.

وقتی پر از سکوت شدی به یاد بیار کسی رو که به صدات محتاجه.

 وقتی دلت خواست از غصه بشکنه به یاد بیار کسی رو که توی دلت یه کلبه ساخته.

وقتی چشمات تهی از تصویرم شد به یاد بیار کسی رو که حتی توی عکسش بهت لبخند میزنه. 

 

وقتی به انگشتات نگاه کردی به یاد بیار کسی رو که دستاش در ارزوی دستاته.

 وقتی شونه هات خسته شد به یاد بیار کسی رو که هق هق گریه اش اونها رو می لرزوند.   

وقتی که دلت گرفته شد به یاد بیار کسی رو که قلبش مملو ازعشق پاک تو است.

ای سراپا همه خوبی تک و تنها به تو می اندیشم

می دونی معبد و بتکده من میان ابروان قشنگ توست.

ارزوی من دیدار روی تو و نهایت امید من به دست اوردن توست

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 12:36  توسط یلدا  | 

کبوتر عشق

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 12:33  توسط یلدا  | 

در خواب .....

                         ...در اين سكوت بغض آلود قطره اشكي هوس سرسره بازي مي كند...

                           

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت 15:26  توسط یلدا  |